X
تبلیغات
زولا
سه‌شنبه 23 مهر 1387 ساعت 17:15

در گسترة خور – جندق تغییرات زیاد در زمان پیشروی، رخسارة سنگی و ستبرای سنگهای کرتاسه، سبب شده تا در فواصل کوتاه، توالی یاد شده ویژگی‌های گونا‌گون داشته باشند. ناپیوستگی‌های رسوبی مکرر از ویژگی‌های ردیف‌های کرتاسة این منطقه است که می‌تواند نشانگر ناپایداری حاکم بر حوضة رسوبی باشد. بررسی سنگ‌های کرتاسة این منطقه، توسط محافظ و مشتاقیان (1963)، خسرو تهرانی (1977) و آیستوف و همکاران (1984) نشانگر آن است که :  

«در ناحیة خور » مرز زیرین ردیف‌های کرتاسه دیده نمی‌شود و کهن‌ترین لایهها از نوع سنگآهک‌های ماسه‌ای است که به طرف بالا مارنی می‌شود و به دلیل داشتن Epiaster sp. وHemiaster sp. سن سنومانین دارد.در این ناحیه، ردیف‌های تورونین – کنیاسین وجود ندارد. سنگآهک‌های تخریبی – زیستی – مارنی سانتونین – کامپانین، به ضخامت 400 متر، با سنگ‌های کهن‌تر کرتاسه (سنومانین) مرز دگرشیب دارد. سنگآهک‌های پلاژیک ماستریشتین با 450 متر ستبرا، به طور هم‌شیب بر روی ردیف‌های سانتونین – کامپانین قرار دارد ولی بخش پایانی توالی ماستریشتین که از نوع سنگ‌های مارنی است، با سنگ‌های زیرین (ماستریشتین) ارتباط ناپیوسته دارد. حذف تورونین – کنیاسین، دگرشیبی زاویه‌دار در پایة سنگ‌های سانتونین - کامپانین، دگرشیبی موازی به سن ماستریشتین، نشانة پیشروی و پسروی مکرر دریا در ناحیة خور است.

«در ناحیة جندق » رخسارة سنگی و همچنین ناپیوستگی‌های رسوبی سنگ‌های کرتاسه متفاوت از مناطق مجاور (خور، بیابانک و ) است. در اینجا، کرتاسة پایین وجود ندارد و به ظاهر، سنگ‌های کرتاسة بالا با دگرشیبی زاویهدار سنگ‌های دگرگونی کهن‌تر را می‌پوشاند. کرتاسة ناحیة جندق شامل دو توالی جداگانه است. توالی سانتونین که بین دو ناپیوستگی پر اهمیت از نوع دگرشیبی زاویهدار قرار دارد، شامل 150 متر، سنگآهک‌های قهوه‌ای تا خاکستری است که بخش زیرین آن آواری (کنگلومرا –ماسهسنگ) است. توالی ماستریشتین، با 270 متر ستبرا، با نهشته‌های کنگلومرایی دارای سیمان آهکی آغاز شده و به تدریج به سنگآهک‌های مارنی سُرخ و خاکستری و سپس به سنگآهک‌های دولومیتی و آهک‌های مارنی – ماسه‌ای می‌رسد. گلوبوترونکانا و اوربیتوییدها از سنگواره‌های شاخص ردیف‌های آهکی به سن ماستریشتین پیشین تا پسین هستند. گفتنی است که دگرشیبی زاویه‌دار پیش از سانتونین و دگرشیبی پیش از ماستریشتین، منحصر به دو ناحیة خور و جندق نیست. این ناپیوستگی‌ها را می‌توان در بسیاری از برش‌های کرتاسة این ناحیه مانند برش‌های هفتمون، کورهگز، چوپانان و دید.

«در خاور بیاضه »، بین روستاهای حسنآباد و بازیاب (بُرش شاهکوه)، یکی از کاملترین بُرشهای کرتاسة ناحیة خور برونزد دارد که توسط آیستوف و همکاران (1984) به واحدهای سنگی، غیررسمی زیر تقسیم شده است :

سازند نقره : با چند ده متر تا 500 متر ستبرا، نشانگر ردیفهای آواری پیشروندة کرتاسة پایین است که از ماسهسنگهای سبز – سُرخ، سیلت سنگ و کنگلومرا ساخته شده است. در برخی بُرشها، این سازند افقهای متعددی از سنگآهک ماسهای، مارن حاوی فسیلهای دریایی به ویژه اُربیتولین، شکمپایان و رودیست دارد که به احتمال به نئوکومین – بارمین دارند.

در کوه معراجی، سازند نقره، توالیهای پالئوزوییک و مزوزوییک را با دگرشیبی آشکار میپوشاند. ولی در مناطقی که توالیهای ژوراسیک بالایی – کرتاسة پایینی (سازند چاه پلنگ) وجود دارد، این دو سازند به ظاهر یک ردیف پیوسته را میسازند. مرز بالایی سازند نقره با واحد سنگی رویی (سازند شاهکوه)، پیوسته و تدریجی است.

ویژگیهای سازند نقره به گونهای است که مقایسة آن را با توالیهای پیشرونده و سُرخرنگ نئوکومین دیگر نقاط ایران، از جمله سازند سنگستان امکانپذیر میسازد.

سازند شاهکوه : از ضخامت متغیری (100 – 460 متر) سنگآهکخاکستری رنگ اُربیتولیندار تشکیل شده که گاهی، به ویژه در بخش بالایی آن، میانلایههایی از سنگآهکماسهای و مارن دارد. بر اساس ریزسنگوارههای جانوری، بازوپایان، دوکفهایهای نوع رودیست و 000 سن این سازند آپتین تا آلبین گزارش شده است. ولی سیدامامی (1357)، به استناد افق آمونیتی لایمریلا که حدود 300 متری بالای این سازند قرار دارد، سازند شاهکوه را به سن بارمین تا آپتین پیشین میداند. سازند شاهکوه را میتوان همارز سنگی و زمانی سازند تفت در ناحیة یزد و سنگآهکهای اُربیتولیندار ناحیة اصفهان دانست.

سازند بازیاب : حدود 550 متر گلسنگ، مارنهای رُسی و لایههای دو تا سه متری سنگآهک و آهکماسهای است که به طور همشیب بر روی سنگآهکهای اُربیتولیندار سازند شاهکوه قرار دارد. به گزارش سیدامامی (1357)، در خاور بازیاب بخش پایینی این سازند از شیلهای آهکی خاکستری و تناوبی از لایههای دو تا سه متری سنگآهک ساخته شده که از سنگواره بسیار فقیر است. بخش بالایی آن، حدود 150 متر مارنرسی به رنگ هوازدگی زیتونی است. آمونیتهای Beudanticeras sp., Douvilleiceras sp. و 000 سن بخش بالایی سازند بازیاب را آلبین زیرین تا میانی نشان میدهد. این سازند (بازیاب) را میتوان با ردیفهای مشابه و هم سن مانند شیلهای بودانتی سراسدار اصفهان، شیلهای درة زنجیر یزد، شیلهای کژدمی در زاگرس و حتی شیلهای بیابانک همارز و قابل قیاس دانست.

سازند دبَرسو : به ویژه در نیمة جنوبی پهنة خور – انارک برونزد دارد و شامل سنگآهکهای آلی - آواری خاکستری رنگ است که در پایة آن کنگلومرا و ماسهسنگ، در بالاترین بخش آن عضوی مارنی با میانلایههای آهکی وجود دارد.

به طور معمول، سازند دبَرسو به طور همشیب بر روی سازند بازیاب دیده میشود. ولی در پهلوی خاوری شاهکوه، همبری این سازند با ردیفهای کهنتر (سازندهای شاهکوه و نقره) دگرشیب است. بر پایة سنگوارههای موجود، سن سازند دبرسو سنومانین – تورونین دانسته شده که با سنگآهک اگزوژیردار سنومانین – تورونین البرز و همچنین واحد شمارة 2 که توسط آسرتو(1966)، در البرز مرکزی (شمال گسل مشا – فشم) معرفی شده، قابل قیاس است (اشتوکلین، 1971(

سازند هفتمون : در بیشتر جاها شامل سنگآهکهای رودیستدار و اندکی سنگآهک ماسهای است که به ندرت تناوبهایی از ماسهسنگ، مارن و یا میانلایههایی از کنگلومراهای عدسی شکل دارد. مرز زیرین این سازند با سازند دبَرسو دگرشیب است که با ضخامت متغیر (چند تا 120 متر) از کنگلومرا مشخص میشود. در بُرش هفتمون، این سازند بیشترین ستبرا (925-900 متر) را دارد ولی به طرف شمال (کوه رشید – کوه سُرخ) ستبرای آن تا 560 متر کاهش مییابد. رودیست، شکمپا، دوکفهای، بازوپا و خارپوست، سنگوارههای این سازند است که به ویژه با تکیه بر رودیستهای موجود، سن سازند هفتمون، سنونین پیشین دانسته شدهاند. به باور اشتوکلین (1971)، سازند هفتمون را میتوان با سنگآهکهای هیپوریتدار کرتاسة بالایی دیگر مناطق ایران مرکزی مقایسه کرد.

سازند فرخی : شامل ضخامت متغیری (180 – 65 متر) از سنگآهک خاکستری روشن با قلوه و یا نوارهای چرت است که با داشتن خارپوست و دوکفهای فراوان شناخته میشود. پایینترین بخش این سازند، 45 تا 120 متر مارن با لایههایی از ماسهسنگ است. بازوپا، دوکفهای و خارپوست نشانگر آن هستند که سازند فرخی، سن سنونین پسین – دانین دارد .

کرتاسه در بلوک طبس: در بلوک طبس  گسترش سنگهای کرتاسه محدود به نیمة جنوبی این بلوک است. کاملترین بُرشکرتاسة این بلوک، با تغییرات سنی نئوکومین – ماستریشتین را میتوان در شمال خاوری کرمان (کوه جوپار) دید. به سمت شمال، به ویژه در نواحی راور، کوه دربند، خاور و شمال بهاباد ردیفهای جوان کرتاسه وجود ندارد، به گونهای که در زیر مدار 31 درجه، فقط ردیفهای آواری و پیشروندة نئوکومین را میتوان دید که با نهشتههای آواری – تبخیری ژوراسیک بالایی گذر همشیب و شاید تدریجی دارند.

همانند دیگر نواحی ایران مرکزی، در بلوک طبس هم، زمینساخت بلوکی بر حوضههای رسوبی کرتاسه اثر درخور توجه داشته است. به همین دلیل، در نقاطی که تأثیر حرکتهای بلوکی ناچیز بوده درگذر ژوراسیک پسین به کرتاسةپیشین، شواهدی از کاهش ژرفای حوضه وجود دارد ولی مرز دو سیستم همشیب و به ظاهر با ناپیوستگیهای کم اهمیت و حتی تدریجی است. ولی در نقاطی که پشتههای کهن حاصل از رویدادهای طبسین (ژوراسیک بالا)، سیمرین میانی (ژوراسیک میانی)، سیمرین پیشین (تریاس پسین) با دریای پیشروندة کرتاسه پوشیده شدهاند، ردیفهای آغازین کرتاسه وجود ندارد و مهمتر آنکه همبری سنگهای کرتاسه با سنگهای کهنتر، دگرشیب است. دگرشیبی زاویهدار میان سنگهای کرتاسة پایین با ردیفهای گروه شمشک در ناحیة بهاباد (مهدوی، 1377) یا با ردیفهای سازند نایبند و یا سازند بَغَمشاه در شمال بهاباد (فریدی و همکاران، 1383)، از آن جمله است.

در بلوک طبس، مطالعة رخسارة سنگی کرتاسه بسیار گسترده است ولی از رخسارة زیستی این سنگها اطلاع چندانی در دسترس نیست. جمعبندی بررسیهای انجام شده در نواحی شمال بهاباد (فریدی، 1382)، حُرجُند (سهندی، 1378)، کرمان (عزیزان، 1378)، بهاباد و راور (حاجملاعلی، 1373)، میتواند بیانگر ویژگیهای ردیفهای کرتاسه در بلوک طبس باشد.

کرتاسة پاییــن در بلوک طبس : در بلوک طبس، توالی کرتاسة پایین شامل چند واحد سنگی زیر است :

«واحد آواری سُرخرنگ پیشرونده »، به طور عمده شامل ماسه‎‎سنگدانه درشت همراه با میانلایههای کنگلومرایی است که به طور همشیب و گاه دگرشیب ردیفهای کهنتر از کرتاسه را میپوشاند. این آواریهای سُرخرنگ، از یک طرف رخسارة سنگی مشابه با ردیفهای پسروندة ژوراسیک دارند و از سوی دیگر با توالیهای همزمان در منطقة یزد (سازند سنگستان)، ناحیة خور (سازند نقره) و حتی سازند شوریجه در کپهداغ قابل قیاساست.

در شمال خاوری کرمان (کوهجوپار)، در سیلت سنگهای آغازین این واحد، دو لایه سنگآهک صــدفدار وجود دارد که دارای گونههـای خـــوب حفظ شده بریـوزوآ از نـوع Salpingoporella steinhauser به سن نئوکومین است (دیمیتریویچ، 1973(.

« واحد مارن گچی - گچ »، را میتوان در بسیاری از نقاط بخش جنوبی بلوک طبس دید. در پهلوی شمال خاوری کوه جوپار، واحد آواری سُرخرنگ پیشروندة نئوکومین، به مارنهای سبز به ستبرای 50 تا 70 متر میرسد که بیشتر رُسی و آهنداراندو بیوکالکآرنایتهای آن دارای شکمپایان کوچک و تکههایی از دو کفهایهای دارای پوستة ضخیم ولی نامشخصاست. در شمال بهاباد، واحد آواری پیشرونده وجود ندارد و توالی کرتاسه با واحد شاخصی از گچ شروع میشود که به طور دگرشیب بر روی سازند نایبند (تریاس پسین) و یا سازند بَغَمشاه (ژوراسیک میانی) نشسته است. در ناحیة کرمان، واحد موردنظر، تناوبی از مارن، مارن گچدار، دولومیت، شیل و سنگآهک است. وضع مشابهی در ناحیة بهاباد گزارش شده است. در ناحیة راور، در سنگآهکهای شیلی این واحد سنگوارههایی به سن والانژنین گزارش شده است.

«واحد سنگآهکهای اُربیتولیندار »، در بخش جنوبی بلوک طبس واحد چهرهسازی از سنگآهکهای اُربیتولیندار به سن آپتین – آلبین وجود دارد که یادآور سنگهای مشابه در دیگر نواحی ایران مرکزی است. در بیشتر گزارشهای موجود، ارتباط کربناتهای اُربیتولیندار با ردیفهای کهنتر کرتاسه (واحد آواری نئوکومین و واحد مارنی – گچی والانژنین) را پیوسته دانستهاند، ولی در ناحیة راور، واحد اُربیتولیندار با واسطة ضخامت کمی از کنگلومرای سُرخ و سخت به طور دگرشیب بر روی گروه شمشک دیده میشود و یا در شمال کرمان (کوه جوپار) سنگآهکهای اُربیتولیندار با ردیفهای آواری آغاز میشود که دو افق بسیار مشخص سنگآهک اُربیتولیندار به سن آپتین – آلبین میانی دارد. ولی حجم اصلی سنگآهکهای اُربیتولیندار شامل 450 متر تناوب نامنظم اینترابیواسپارایت و اینترابیومیکرایت تیره رنگ تا زرد و سنگآهکهای نرم مارنی است. ریزسنگوارههای فراوان این سنگآهکها به سنومانیـــن نسبت داده شدهاند که در مقایسه با سنگآهکهای اُربیتولیندار دیگر نواحی ایران، سن سنومانین میتواند پرسشآمیز باشد.

کرتاسة بالایی در بلوک طبس : کاملترین ردیفهای کرتاسة بالایی بلوک طبس در پایانة جنوبی این بلوک و در کوه جوپار مطالعه شده است (دیمیتریویچ، 1973). در این برش، گذر از کرتاسة پایینی به بالایی تدریجی دانسته شده و ردیفهای کرتاسة بالایی بُرش مذکور (جوپار) به سنهای زیراند:

«سنگهای تورونین »، شامل تناوبی از بیوکالکآرنایت و مارنهای ماسهای، به ضخامت 252 متر، حاوی ریزسنگوارههای Heterohelix sp., Globotruncana sp., Hedbergella sp., Oligostegina sp. و ... ویژگیهای رسوبشناسی و روزنهداران این نهشتهها نشانگر عمیق شدن ناگهانی حوضه است.

« سنگهای سنونین »، از دو واحد به طور کامل متمایز مارنی (در زیر) و سنگآهک (در بالا) تشکیل شده است. واحد مارنی با 155 متر ستبرا، و میانلایههایــی از بیومیکـــرایت و بیوکالک آرناریت، حـاوی روزنهداران فراوان سنونین پیشین است. در این مجموعه، انـــواع Globotruncana concava (BROTZEN) و G. formicata (PLUMMER) سن سانتونین و نوع G. elevata سن کامپانین دارند.

 واحد آهکی سنگهای سنونین، بیش از 150 متر ضخامت دارد. ویژگیهای سنگی و زیستی سنگآهکهای سنونین نشانگر نوسانات ژرفای حوضه است، به گونهای که بخش پایینی این سنگآهکها، بیشتر از نوع بیومیکرایت مارنی همراه با گلوکونیت، متعلق به محیط دریایی کم عمقهستند ولی بخش میانی از جنس بیومیکرایت خاکستری روشن، دارای چرت و ریزسنگوارههای پلاژیک است که به فرونشست و افزایش ژرفای حوضه اشاره دارد. وجود بیومیکرایتهای دارای ائولیتهای کاذب، کنگلومرای درون سازندی و بیومیکرایت‎‎های تودهای در بالاترین بخش این آهکها، میتواند نشانگر محیطهای کم عمق باشد. ریزسنگوارههای موجود در قاعدة این واحد آهکی، نشانگر زمان کامپانین است ولی، سنگوارههای رأس آن، بیانگر آن است که توالی پایانی این واحد به آشکوب ماستریشتین تعلق دارد.

گفتنی است که در باختر و جنوب گوک، ناحیهای پهناور با توالی سنونین پوشیده شده که به تدریج به مارنها و ماسهسنگهای پالئوسن میرسد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo